شمارهٔ ۳۱۶
اگر تو فخر نداری به دلق گردآلودایاز خاص نباشی به حضرت محمود
هر آنکه خلعت سلطان عشق در پوشدبه حلههای بهشتی کجا شود خوشنود
به رنگ خرقه ازین رقعه بوی دردی نیستچو درد عشق نداری لباس فقر چه سود
ز طیلسان سیه کس بساط قرب نیافتجز آنکه تیرگی در گلیم بخت افزود
جو مرد راه شدی بگذر از سر و دستارکه شاه عشق به مردان خود چنین فرمود
ز نیک و بد نتوان رست تا خرد باقیستکه جامعه از کف هشیار مشکل است ربود
ز هرچه عرض کننده از مقام دینی و دینکمال خواه که آن است غایت مقصود