گنج

شمارهٔ ۳۱۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیاید۷ بیت
از لب او سختی چون به زبان می‌آیدگوییا آب حیاتی به دهان می‌آید
خواهد آمد ز منت تیر بلا بر جان گفتدر دل خسته مراه نیز چنان می‌آید
بر در او نه منم آمده جان بر کف دستهرکه دورست ازان روی به جان می‌آید
چون نباید به چمن نعره‌زنان بلبل مستاز گل افتاد جدا ز آن به فغان می‌آید
قصه بار جداییست درین نامه رواستبر کبوتر اگر این باره گران می‌آید
زآتش شوق همه سوختگی‌های دل استهرچه در نامه قلم را به زبان می‌آید
در قلم هیچ شکی نیست کزین غصه کمالآتشی هست که دود از سر آن می‌آید