شمارهٔ ۳۱۱
از کوی دوست دوش نسیمی به من رسیدکز لطف او رمیده روانم به تن رسید
جانم فدای باد که از یک نسیم اوصد روح راحتم به دل ممتحن رسید
یعقوب روشنی ز قدوم عزیز بافتبا خود ز مصر رایحة پیرهن رسید
جانها دم از روایح رحمان همی زنندآری مگر پیام اویس از قرن رسید
گویی چه کرده ام ز نکوئی که در عوضکآنچ از خدای خواسته بودم به من رسید
که بی سهیل کشیدیم در یمنسهل است چون سهیل دگر با یمن رسید
بودیم نا امید به یکبارگی ز جانناگه امید ادنسب عناالحزن رسید
خورشید ذره پرور و جمشید مهر فرماه ستاره لشکر و شاه ختن رسید
دم در کشیده بود کمال از سخن کنوندرج سخن گشاده که وقت سخن رسید