شمارهٔ ۳۱۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: مدهد۷ بیت
از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهداگر نه مطفل است و خورد بازی چرا کام دهد
ساحری بنگر که چون نقلی بخواهم زان دهانبسته بنماید ز لب وز غمزه بادامم دهد
گویدم یک روز سیمین ساعدم بینی بدستاز انتظارم سوخت تا کی وعده خامم دهد
مستنی خواهم که هشیاری نباشد هر گزشساقئی کر تا به یاد لعل او جامم دهد
قاصد آنم که جان افشانمش از هر طرفقاصدی گر زآن طرف آید که پیغامم دهد
در بهای خاک پایش نیستم نقدی دریغکو فریدون تا دوصد گنج گهر وامم دهد
خلق گویند از سخن مشهور عالم شد کمالمعنی خاص است و بس کو شهرت عامم دهد