گنج

شمارهٔ ۳

از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرابا دگر کس آشنایی خوش نمی آید مرا
گویی ام رو زین در وسلطان وقت و خویش باشبعد سلطانی گدایی خوش نمی آید مرا
چاکرانت را نمی گویم که خاک آن درمبا بزرگان خود ستایی خوش نمی آید مرا
گفتمش در آب عارض عکس جان با ما نمایگفت هر دم خود نمایی خوش نمی آید مرا
از لب لعلت نپرهیزم بدور آن دو چشمپیش مستان پارسایی خوش نمی آید مرا
منکر زهدم برویت تا نظر باز آمدمپاکبازم من دغایی خوش نمی آید مرا
صوفیان گویند چون ما خیز و در رقص آ کمالحالت و وجد ریایی خوش نمی آید مرا