شمارهٔ ۲
از پیرهنت بویی آمد به گلستانهاکردند پر از نکهت گلها همه دامانها
با رشته همه چاکی شد دوخته وین طرفهکز رشته زلف تست این چاک گریبانها
تا خوان جمالت را آراست به سبزی خطافکند لب لعلت شوری به نمکدانها
گر زلف برافشانی در پا فکنی سرهاچون لب به حدیث آری بر باد دهی جانها
دیدار رقیب از دور افزود مرا گریهاز ابر سیه باشد افزونی بارانها
بیمار ترا محرم شربت دهد و مرهمبیچاشنی دردت فریاد ز درمانها
عیش و طرب عاشق درد و غم یار آمدگر نیست گمان اینها باشد دگرت آنها
عید است و کمال ار یار دارد سر قربانیما نیز یکی باشیم از جمله قربانها