شمارهٔ ۲۹۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اح۷ بیت
ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاحکه روز مستم و شب هم زهی صباح و رواح
قبه و واعظ ما را که بحر علم نهندهمان حکایت کالبحردان و کاملاح
ترا که نیست صلاحیت نظر بازیدر آن نظر بود ار خوانمت ز اهل صلاح
به پرتو رخ تو آفتاب را چه فروغعلی الخصوص چراغی که بر کنی به صباح
مهوش رغز نظرها که در شریعت عشقگرفته اند تماشای روی خوب مباح
زمان حادثه ساقی بریز می در جام کمالچو باد فتنه وزد در زجاج به مصباح
محتسب آمد به جنگ خیز نو نیزبه باده غسل برآور که الوضوء سلاح