گنج

شمارهٔ ۲۹۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یح۷ بیت
خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیحنوشته‌اند بر آن لعلِ لب که انت مَلیح
به لوحِ عارضِ تو آن خَطِ دگر گوییکشیده خامهٔ قدرت که اَلبَیاضُ صَحیح
نمی‌بریم شکایت ز خَطّ و خالِ بتاناگرچه غارتِ جان می‌کنند و ظلمِ صَریح
هزار درد کنیم از تو به که ناز طبیبکه دردِ دوست بِه از شربتِ هزار مسیح
چگونه وصفِ تو گویم که غمزهٔ تو به سِحرزده است صد گره از زلف بر زبانِ فَصیح
گراند به گردن تعلقی همه کی کمالمن آن کمند دلاویز و پارسا تسبیح
کوشه که علم نظر زیاده کنیچرا که عِلم حُسن گفته‌اند و جَهل قَبیح