گنج

شمارهٔ ۲۸۸

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: اج۷ بیت
اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراجچو زلفته بگردن بیارند باج
میارید گو ناز اینجا و حسنکه زیره به کرمان ندارد رواج
مفرح لب تست و بس گره مرابه سودای خط خشک گردد مزاج
مداوای زاهد چه سود ای حکیمکه شخصیست بس ناخوش و بی علاج
نشد مهر آن لب ازین دل برونترشح نفرمود می از زجاج
چه بوسم شب وصل دست رقیبندارد غنی با گدا احتیاج
به چشم حقارت مبین در کمالکه آزاده شابت بی تخت و تاج