گنج

شمارهٔ ۲۸۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ورساخت۷ بیت
یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساختپرتو نور تجلی سایه ها را نور ساخت
ذره را گفتم تو خاکی این چه نام و شهرت استگفت عشق آفتابم اینچنین مشهور ساخت
ظاهر و پنهان از آن کز دهان و چشم خویشگه چو نرگس مست و گه چون غنچه ام مستور ساخت
عقل گفتا خان و مانت باز ویران کرد عشقگفتم ای نادان چه ویران این زمان معمور ساخت
ناز دل جوید کباب از دیده گریان شرابچشم را سر مست کرد و غمزه را مخمور ساخت
ساخت از ب شربنی بهر شفای خستگانطرفه شربت کآرزویش تازه را رنجور ساخت
شمع مجلس بود دور از روی او گوئی کمالکر نخستش سوخت از نزدیک و آخر دور ساخت