شمارهٔ ۲۸۵
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناست۷ بیت
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان استشور او در سرو سوز غم او در جان است
گر برآید به کله ماه فلک آن اینستدر خرامد به قبا سرو چمن این آن است
نیست پوشیده که چون مردم چشم است عزیزآنکه چون مردم چشم از نظرم پنهان است
گفتم از لعل زکات من درویش بدهزیر لب گفت که درویشی درویشان است
عشق بلبل به چه اندازه که بر گل باشدعشق من بر گل رخسار تو صد چندان است
از تو بوسی و ز من در عوض آن صد جانهم به جان تو که از آن دهنت ارزان است
شاد گردان به وصالت دل غمگین کمالکه ز هجران تو هم خسته و هم ویران است