شمارهٔ ۲۸۰
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: کشت۷ بیت
هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشتوگرنه حسرت آن خواست زار زارم کشت
پر واجب است به هر گشتن توأم شکریهزار شکر که چشمت هزار بارم کشت
دعای زندگیم گو مکن کس از یارانبس است زندگی من همین که بارم کشت
شب فراق بشارت بکشتنم دادیچه منت است ز نو کآن شب انتظار کشت
گرم تو دل ندهی چون رهم ز دست رقیبکه جز به سنگ من آن مار را ندارم کشت
ز پیچ و تاب چو دامی که صید را بکشددرون هر گره آن زلف ثا بدارم کشت
نرفت آب خوشی بی لبش به حلق کمالمگر دمی که به شمشیر آبدارم کشت