گنج

شمارهٔ ۲۷۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایاونرفت۶ بیت
هرگز ز جان من غم سودای او نرفتوز خاطر شک تمنای او نرفت
آن دل سیاه باد که سودای او نپختوان سر بریده باد که در پای او نرفت
با این همه جفا که دل از دست او کشیدسودای دوستی ز سویدای او نرفت
آمد عروس گل به چمن با هزار حسنوز کوی دوست کسی به تماشای او نرفت
پیک نفس که مژده رسان حیات اوستبی حکم او نیامد و بی رای او نرفت
مسکین کمال در سر غوغای عشق شدوآن کیست خود که در سر غوغای او نرفت