گنج

شمارهٔ ۲۸

دل بردی و دین رواست اینهاای جان جهان چهاست اینها
بندم ز غمت جدا شد از بنداز جور و ستم جداست اینها
گفتی دهمت هزار دشنامدشنام مگو دعاست اینها
خاک ره و گرد پاش گرد آرای دیده که توتیاست اینها
بر روی تو خال های مشکینبر دل همه داغ هاست اینها
چشم خوش و خال خوش خط خوشاز جمله بتان کراست اینها
دل شد ز کمال غایب و عقلگر نیست به تو کجاست اینها