گنج

شمارهٔ ۲۷۵

هر که ترا بافت دولت در جهان بافتدولت ازین به نیافت گشته که جان یاخت
تا ز تو بو برده دل ازو اثری نیستک خبر او نیافت گز تو نشان یافت
گاه نهان شد که آشکار و طلبکاراز نو نشانی به آشکار و نهان یافت
یافت نشد آن به جد و جهد چه تدبیردولت وقت، کسی که دولت آن یافت
نیم نظر همتی که بابی از آن جوزآنکه کسی هرچه بافت جمله از آن یافت
یافت درین به یکی گهر دگری خاکهمت جوینده هرچه بود همان یافت
لان انالحق بزن کمال که رفته استبر موی تو چون ز دوست نشان یافت