گنج

شمارهٔ ۲۷۶

هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیستکرد نقد زندگانی شایع اره پسیار زیست
عاشق نالان می نگرفت بی رویش قرارعندلیب زار نتوانست بی گلزار زیست
ا گر شنیدی بوی تر از خود برفی بیخبرزاهد خود بین که عمری عاقل و هوشیار زیست
با خیال بار عاشق شب به عمر خود نخفتشمع چندانی که بودش زندگی بیدار زیست
شربت دردت مریض عشق را باید حلالگر کسی درمان بجست او سالها بیمار زیست
با رقیبانت به بوی وصل خوشدل میزیمبر امید گل چو بلبل می توان با خار زیست
ا گر برآید سرو شاید از سر خاک کمالسالها چون با خیال آن تد و رخسار زیست