شمارهٔ ۲۵۳
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وناست۷ بیت
مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون استچه جای ساقی و جام و شراب گلگون است
حکایت تو به تفسیر شرح نتوان کردکه جور و محنت خوبان ز وصف بیرون است
به لب رسید مرا از غم تو جان هرگزاز راه لطف نپرسی که حال تو چون است
چه اعتبار به عهد تو حسن لیلی راکه زیر هرخم زلفت هزار مجنون است
چو جان من به لب آمد رقیب را چه خبرکه من غریقم و او بر کنار جیجون است
بر آن شمایل موزون چگونه دل نرودعلی الخصوص کسی را که طبع موزون است
خوشست اگر به حدیث کمال داری گوشلطافت سخنانش چو در مکنون است