شمارهٔ ۲۵۲
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: شنیست۷ بیت
مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیستترا سری که سر این دلِ جفاکش نیست
ز طرههای تو تنها نه من پریشانمکدام دل که به سودای آن مشوش نیست
به چشم نرگس مست ارچه شیوهای داردولی مدام چو چشم خوش تو سرخَوش نیست
خلیل ماست خیال تو روز و شب زآنستکش احتراز ز درد دل پر آتش نیست
از حال تیرهٔ من ناصح از کجا داندچو او مقیّد آن بند زلف سرکش نیست
نه آدمی است که حیوان مطلقش خوانندگرش تعلق بابی بدان پریوش نیست
ترا ز دلق مرقع چه حاصل است کمالگرت صراحی و جام مدام در کش نیست