شمارهٔ ۲۵۱
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: ونامداست۷ بیت
مرا بر رخ از دیده خون آمد استکه اشک از چه بر من برون آمد است
کجا ایستد از چکیدن سرشککه این شیشه ها سرنگون آمد است
دل آمد بخود در چه آن زقنکه زندان علاج جنون آمد است
گرفتم حساب جمالش به ماهرخ او ز صدمه نزون آمد است
کسی برد ازو بوی چون عود سوزکه آنجا به سوز درون آمد است
دهانش به ابرو به نقش من استچو میمی که در پیش نون آمد است
از قند سخن ساخت حلوا کمالبه بینید باران که چون آمد است