شمارهٔ ۲۳۱
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ناست۷ بیت
گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن استشکل خود دید همانا چو ز آبت بدن است
نازک اندام که ز آسیب صبا تاب نداشتظلم باشد اگر از برگ گلش پیرهن است
ای گل از سیم بناگوش بتم گیر به واممایه حسن و میندیش که قرض حسن است
نکنم جز به خیال قد تو قصه درازبلبلان را سخن ار هست به سرو چمن است
نیست الا اثر سوز دل و آه درونبر لب از خال تو این دود که بر جان من است
مشک بر گردن آن ترک خطا چیست ز زلفبت چینش مگر آورده خراج ختن است
میچکد آب حیات از سخنان تو کمالسخن این است که گویی تو دگرها سخن است