شمارهٔ ۲۲۸
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انکیست۷ بیت
گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیستاینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست
تن خاک شد بر آن در و هرگز به کوی تویک شب سگی نگفت که این استخوان کیست
باری مرا به حسرت درد نو سوخت جانکا درد بی دوای نو درمان جان کیست
نرسم که رفت بوس ز شادی شوی هلاکای جان ز لب مپرس که این آستان کیست
گفتم به جان غم تو بخواهم خرید گفتای مفلس زبان زده بنگر زبان کیست
دشنام میدهی و میدانی اینقدرکاین راحتم بگوش رسد از زبان کیست
هر لحظه پرسیم که تو زآن کینی کمالآری همین قدر نشناسی که زآن کیست