شمارهٔ ۲۲۶
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رینیست۷ بیت
گر یار مرا با من مسکین نظری نیستما را گله از بخت خود است از دگری نیست
اندیشه ز سر نیست که شد در سر کارشاندیشه از آن است که با ماش سری نیست
دی بر اثر او رمقی داشتم از جانو امروز چنانم که از هم اثری نیست
گفتنی پی هر نیرگی ای روشنی ای هستچون است که هرگز شب ما را سحری نیست
هر شربت راحت که رسیده از کف خوبانبی چاشنی غصه و خون جگری نیست
مادام که جان ساکن منزلگه خاک استدلرا ز سر کوی تو رای سفری نیست
زنهار کمال ار گذری بر سر کویشاز سر گذر اول که ازینت گذری نیست