گنج

شمارهٔ ۲۲۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: منیست۷ بیت
گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیستعاشق شیفته دل را خبر از عالم نیست
عهد بستی که دگر از تو نه بردارم دلترسم آنست که پیمان بنان محکم نیست
دارم از دست تو بسیار شکابت لیکنبا که گویم که درین حال کسم محرم نیست
جز به میل تو ندارد دل مسکین ذوقیبلبل سوخته را باغ و گلستان کم نیست
به گدایان نظری دارند شاهانه جهانلله الحمد نرا قاعد آن هم نیست
لب لعل تو چو جام است پر از آب حیاتچه توان کرد که با ما نفسی همدم نیست
رو غنیمت شمر امروز کمال این دم رازانکه اندر دو جهان خوشتر ازین یکدم نیست