گنج

شمارهٔ ۱۷۸

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اناست۸ بیت
سرو قدت روان لبت جان استجان من این روان من آن است
حلقه حلقه اگر نه مست نوانددر گوش تو از چه غلطان است
یادگارم ز تیر غمزه توبر دل خسته داغ پیکان است
دیده در علم دید؛ درانی استتا در کنار این معانی نه حد باران است
گفتمش مرغ زیرک است دلمگفت صیاد نیز پردان است
گفتم این میم و هاست روی بتافتبنگریدش که چون سخن دان است
عشق ما عبر خطت که نیست هنوزسوز پیدا و دود پنهان است
ختم شد بر کمال لطف سخنهرچه بعد از کمال نقصان است