شمارهٔ ۱۷
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: نما۷ بیت
جانا ز گرد دردت پر باد دامن ماوین دلق گرد خورده صد پاره در تن ما
دل ساکنی ندارد بیخاک آستانتای خاک آستانت تا حشر مسکن ما
ما چشم خویش روشن دیدن نمیتوانیمتا تو نمینشینی بر چشم روشن ما
گفتیم تیغ برکش، گفتی گناه باشدباد این گنه همیشه از تو به گردن ما
دی میشدم در آن کو، آمد ندا ز هر سوکای عاشق سر و زر مگذر به گلشن ما
دانی چه گفت عیسا با عاشقان دنیا؟چندین حجاب بیند از نیم سوزن ما
شب با کمال ای تن در خواب شو که آن ماهآید به دزدی دل بر بام و روزن ما