گنج

شمارهٔ ۱۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریما۷ بیت
تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ماکه در تو کار نکردست درد کاری ما
شنوده ام که گشودی زبان بدشناممعزیز من چه گشاید ترا ز خواری ما
گر ای نسیم شبی بگذری بر ان سر زلفبه گوش او برسان ذکر بی قراری ما
هزار بار به جان بار محنتت بردیمبه هیچ بر نگرفتی تو بردباری ما
اگر چه از دو جهان کرده ایم قطع امیدبه لطف و رحمت تو هست امیدواری ما
سزد که ذیل کرم بر گناه ما پوشندبه روز حشر چو بینند شرمساری ما
کمال در سگ کویش علو همت بینکه عار آیدش از همدمی و یاری ما