گنج

شمارهٔ ۱۶۵

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: الاست۷ بیت
رخسار دلفروزت خورشید بیزوال استپیداست مه که پنهان از شرم آن جمال است
آن رغ کشیده دامی گرد قمر که زلف استوآن لب نهاده داغی بر جان ما که خال است
زینسان که چون میانت شد جسم ما خیالیاکنون امید وصلی ما را به آن خیال است
چون زلف و عارض تو دور و تسلسل آمدآن هر دو گر به بینند اهل نظر محال است
درد و غمت نشاید بر ما حرام کردنکانعام پادشاهان درویش را حلال است
حد جواب سلطان نبود کمال ما رادر حضرت سلاطین رسم گدا سوال است
نقشی از آن جمال است در حسن مطلع ماخود مقطعش چه گویم در غایت کمال است