شمارهٔ ۱۵۸
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایت۷ بیت
دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایتشاهی بنشان فتنه و بنشین به ولایت
تو آیتی از رحمت و بر روی تو آن زلفهمچون پر طاوس نشان بر سر آیت
با پسته مگر اینکه لب من به تو ماندنرسم به دهان نو در آید به حکایت
جور سگ کوی تو نگویم به رقیباناز دوست به دشمن نتوان برد شکایت
گفتی بکنم هر که مرا خواست ز بنیادبنیاد ز من نه اگر این است جنایت
کردم بحلت خون خود ای یار به شرطیکان دم که کشی عفو نیاری به حمایت
بر آن کمال ار دل تر سوخت عجب نیستدر سنگ کند ناله فرهاد سرایت