شمارهٔ ۱۵۷
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: امخوشاست۷ بیت
دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش استکه نام بندگی اینها برای نام خوش است
همیشه خواهم و پیوسته داغ بند گیتکه پادشاهی و دولت علی الدوام خوش است
دگر به زلف تو خواهم ز جور غمزه گریختکه دور فتنه توجه به سوی شام خوش است
خوش آمدست نشستن به زلف و حال ترابر همیشه مردم صیاد را به دام خوش است
به دور حسن رخت بایدم از آن لب کامچو در اوان گل و لاله نقل و جام خوش است
خوش است از تو سلامی مرا در آخر عمرچو نامه رفت با تمام و السلام خوش است
کمال حال دل و زلف تو خوش و بد گفتکه لف و نشر مشوش درین مقام خوش است