گنج

شمارهٔ ۱۵۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریرفتست۷ بیت
دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتستدیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست
هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفتکه به دلدارم ازین گونه فراری رفتست
رفت در کوی تو صد جان گرفتار به بادتا به باد از گره زلف تو تاری رفتست
با خیال خط مشکین دهن تنگ توأمکی شود دیده چو در دیده غباری رفتست
هر کجا زلف کشان رفت برای گفتندگنج رشت برین راه که باری رفتست
همه را کشت بزاری و پس از خاک شدننشنیدیم که من را به مزاری رفتست
اگر از ضعف نیارد بر او رفت کمالبر درش هر سحری ناله زاری رفتست