گنج

شمارهٔ ۱۴۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اعنیست۷ بیت
دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیستاینست که آن دو پیش تو چندان متاع نیست
کی بابم از دهان تو ز آن لب نشان که هیچبر سر غیب جان مرا اطلاع نیست
بی بوی صحبت تو مریض فراق راگر نکهت گل است ازو جز صداع نیست
عاشق چو عندلیب به بوی گل است مستجوش و خروش اوز شراب و سماع نیست
نیکو فتاده اند به هم آن رخ و جبینخورشید و ماه را به ازین اجتماع نیست
چشم تو هر که دید ز جان بایدش بریدچون گوشه ای گزید به از انقطاع نیست
ملک وصال بأیدت از سر گذر کمالخلعت به لشکری نرسد تا شجاع نیست