گنج

شمارهٔ ۱۴۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ودست۷ بیت
دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودستکرد که به خون ریختن بنده کرم فرمودست
کشته عشق رخ اوست گل رنگین نیزدامنش بیسیبی نیست که خون آلودست
گفتی از خاک در خویش فرستم گردیهمچنان چشم رجا بر کرم موعودست
بخشی از خوان ملاحت به جگر سوختگانبده امروز که حلوای لبت بی دودست
به جفا دور شدن از نو نباشد محمودهر کجا پای ایازست سر محمودست
سفر عشق تو بی واسطه راهبریحد ثانیست که این ره ره تا محدودست
گر به سودای بیان عمر زیان کرد کمالاین که سر در قدمت سود سراسر سودست