شمارهٔ ۱۳۸
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارفت۷ بیت
در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفتو دل هر دو به هم در سر این سودا رفت
رفت دل بکنه چون باد در آن حلقه زلفشب تاریک زهی دل که چنین تنها رفت
از سر زلف تو دوشینه حکایات درازهمه گفتند ولی باد صبا تنها رفت
بر درت گرچه زدم خاک به چشمان رقیبحیف از آن سرمه که در دیده نابینا رفت
دانة خال به بالای لبت دانی چیست؟زین دل سوخته دودی است که بر بالا رفت
روی ننموده به یک زاهد و میخواره هنوزاز تو در صومعه و میکده صد غوغا رفت
در سماعی که غزلهای تو خواندند کمالصوفیان را همه از سر هوس حلوا رفت