شمارهٔ ۱۳۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انهرفت۷ بیت
در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفتنکته زان لب شنید و جانب میخانه رفت
سرگذشتی گفتم از دل آتش جان شعله زدگرم شد هنگامه خوابم بر سر افسانه رفت
آگه از سوز دل ما دل فروزانند و بسشمع داند آنچه شبها بر سر پروانه رفت
بر خورد یک روز دانم عاشق از کشت مراداینچنین کز اشک او در خاک چندین دانه رفت
در دل ریشم خیال آن در زلف پیچ پیچراست مار گنج را ماند که در ویرانه رفت
جای تاریک است زلفت بی شعاع آینهکس نمی بارد بر آن راه چو مو جز شانه رفت
برد دست آویز جان و سر چو رفت آنجا کمالعاشق درویش هرجا رفت درویشانه رفت