گنج

شمارهٔ ۱۳۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اییاست۷ بیت
در سر از دود دلم شمع صفت سودایی استآری این گریه و سوز من و شمع از جایی است
همچو شمع همه تن آنش سودای مهی استهمچو صبحم همه جان مهر جهان‌آرایی است
گر به مأوا نرسد این دل من مجموعمکه سر زلف پریشان تو خوش مأوایی است
ابرویت گوشه نشین گشت ولی فایده چیستکه به هر جانبی از فقه او غوغایی است
چشم ما را بگذاری به لب دجله رویدجله رودی است ولی دیده ما دریایی است
راز هم با لب خود گوی که خوش همنفسی ستعشق با قامت خود باز که خوش بالایی است
در غم روی تو چون موی تو آشفته کمالعمر بر باد دهی دل سیهی کج رایی است