گنج

شمارهٔ ۱۳۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: هدوست۷ بیت
درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوستبرآمد از دل درویش خسته الله دوست
چو آفتاب نشست و چراغ ها افروختدرون خلوت دلها به روی چون مه دوست
به رهگذار دل و دیده سیلهاست ز خونچگونه بگذرد ای دوستان برین ره دوست
گرت ز ذوق درونی نهفته حالت هاستگمان مبر که ز خال تو نیست اگه دوست
بگو نشین به دلت درد و ناله چون برخاستکه درد می کند آنجا مقام و آنگه دوست
مریض عشق به عمر دوباره شد مخصوصبه پرسشی چو قدم رنجه کرد که که دوست
کنند پرسش من دوستان که کبست کمالدرون جان نو بالله جیپ و تالله دوست