گنج

شمارهٔ ۱۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: تاست۷ بیت
داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت استهر که محروم است ازین دولت سزای محنت است
گر بلا افزون فرستی من بدین نعمت هنوزشکر می گویم که در شکرت مزید نعمت است
از بزرگی گر سگ خود خوانیم که گه رواستهر که شد خاک درت او را به از صد عزت است
گر به بینی عاشقی در گربه ای زاهد چو اشکاز نظر مگریز کان باران ز ابر رحمت است
زحمت آن در مده ای سر که از ما دوست رااین گرانی بس که جان بر آستان خدمت است
با تو در دوزخ مرا نار وعذاب سلسلهخوشتر از رخسار و زلف حوریان جنت است
نیست جز وصلی ازو در پوزه جان کمالآفرین بر جان درویشی که صاحب همت است