گنج

شمارهٔ ۱۲۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نبهاست۷ بیت
خاک درت به چشم من از صد چمن به استباغی خوش است عارضت اما ذقن به است
کوی نو خواهد این دل آواره نی بهشتمرغ غریب را ز گلستان وطن به است
تنها نه روی نسبت به از گلرخان چینبوی تو هم ز نکهت مشک ختن به است
گفتی به دستبوس نو بوسی زبان کنمدر دست کسی چه سود شکر در دهن به است
چون چشم سوز نیست دهان تو در خیالما را همیشه چشم بدان دوختن به است
ای دل حدیث دوست به است از در عدناین نکته گوش کن که ز در عدن به است
گویند گفته تو بود از تو به کمالمن بلبلم بلی سخن من ز من به است