شمارهٔ ۱۲۱
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ستاست۷ بیت
چشم مسلمان کش تو کافر مست استهندوی زلف تو آفتاب پرست است
دل که ز دستم برفت و با تو در افتادزود بیفتد ز با چو رفته ز دست است
زلف تو در چشم ما بی تدش صیدزانکه به دریا فکنده این همه شست است
باد به گلزار زانک بوی نو آوردشاخ گل تازه را همیشه شکست است
پیش تو کردند باز وصف قد سرومرغ به بانگ بلند گفت که پست است
لطف تو گفتا به مرحبا دهمت دستلطف تو با ما همیشه از سر دست است
غمزه اش این کمال حاضر دل باششیشه نگه دار از آن حریف که مست است