گنج

شمارهٔ ۱۱۹

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ست۷ بیت
چشم شوخ تو هر کرا کشته‌ستاول از رشک آن مرا کشته‌ست
به شکر گفته‌اند دشمن کشدوستان را لبت چرا کشته‌ست‌؟
غم تو لشکر سلیمان استکه چو مور‌م به زیر پا کشته است
گفته‌ای خونبها‌ی کشته منمهمه را عشق خونبها کشته است
خسته غمزه را لب تو دوا‌ستخستگان ترا دوا کشته است
آفتاب از تو حسن می‌دزددصبح از آن رو چراغ‌ها کشته است
وعده کشتی بده به کمالجان من‌! وعده‌ای کرا کشته است‌؟