شمارهٔ ۱۱۲
ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشتبسیاری دیده دریا شد و هر قطره ز دریا بگذشت
گرچه در مجمع دل درد بود صدرنشینناله چون برتر ازو بود به بالا بگذشت
گر صبا آمد و بوی تو ز ما داشت دریغشاکریم از تو به هر حال که بر ما بگذشت
چمن جان مرا غنچه شادی بشکفتتا خیال دهنت در دل شیدا بگذشت
سرو می خواست به پابوس تو آید چون آبلیکن از جو نتوانست به یک پا بگذشت
بی که فرمودم از آن لب دل خود را پرهیزصوفی ما نتوانست ز حلوا بگذشت
ای که گفتی ببرم نه تو پیش طبیبدر این رنج که کارم ز مداوا بگذشت
دی بر آن خاک در از جان رمقی داشت کمالجعل الجنة مثواه همانجا بگذشت