گنج

شمارهٔ ۱۰۷۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یزمیکنی۷ بیت
هر لحظه غمزه‌ها به جفا نیز می‌کنیباز این چه فتنه‌هاست که انگیز می‌کنی
دل‌های ما نخست به تاراج می‌بریوآنگه اسپر زلف دلاویز می‌کنی
گر خون چکانی از دل عاشق کراست جنگشاهی به قلب رفته و خونریز می‌کنی
در بحر دیده آب کجا ایستد ز حوشزینسان که آتش دل ما نیز می‌کنی
خواب شبان مبند به چشمم دگر خیالچون همدم به آه سحرخیز می‌کنی
از خون ما چه توبه دهی چشم مست رااز باده حلال چه پرهیز می‌کنی
شهر سرای چون دلت آشفته شد کمالوقتست اگر عزیمت تبریز می‌کنی