شمارهٔ ۱۰۷۳
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اری۷ بیت
وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداریخیالش دولتست ای دل تو باری دولتی داری
به مستان و نظر بازان نظرها دارد آن چشمانمگر دیوانه زاهد که جوئی عقل و هشیاری
در و دیوار در رقصند صوفی در سماع ماچه بر دیوار چسبیدی به آخر نقش دیواری
چو خس بر خاک راه تو بدان امید افتادمکه چون باد صبا آی مرا از خاک برداری
دل من چون ز کار افتد بباره محنتت بردنرسد باری مرا از تو اگر دولت دهد یاری
کریمان تحفة آرند با خود پیش مسکیناناگر آئی تو نیز آن به که بر من رحمتی آری
بصدنجان و سل او خواهی کمال از سر نه این سوداچو هیچت نیست این گوهر مکن هردم خریداری