گنج

شمارهٔ ۱۰۶۰

مرا در درد بی باری دریغا بار بایستیهزاران غم کزو دارم یکی غمخوار بایستی
نمودی چهره مقصودی ز رخسار و خط خوبانولی آئینه ما آی پی زنگار بایستی
چه سود ار همدمم شد خضر سوی چشمه حیوانمرا همراهی آن سرو خوش رفتار بایستی
قدم گر رنجه فرمودی به سروقت من از یاریرقیب آن روز دور از بار و گل بی خار بایستی
توانستی بت چین کرد با او دعوی خوبیولی از نرگسش چشم و ز گل رخسار بایستی
ز لب گر وعده فرمودی که بوسی با تو بفروشمچو نوحم عمر و چون قارون زر بسیار بایستی
کمال از جمله نشربنی که بخشد بار با بارانترا بایستی وصلست و آن هر بار بایستی