گنج

شمارهٔ ۱۰۳۱

ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابیالا تعرض عینی و انت تعلم مآبی
بیا معاینه بنگر که چونم از غم عشقتذات بک جسمی بشیب یوم شیابی
تن ضعیف نزارم اگر چنان که ببینیتراک مثل خلال مدنی حلال نیابی
اذوب من حسراتی و ما أرید حیونیگرم به تیغ زنی به از آنکه روی بتابی
لقد نت تنبلی و ما فعل خطائینکرده هیچ گناهی به کشتنم چه شتابی
کمال خسته مسکین ز غم بمرد و دریغامحبتی و بی قبلی عقابی