شمارهٔ ۱۰۲۹
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: نی۷ بیت
راز معشوق حدیثیست نهانداشتنیای صبا پیش کس از قصه ما دم نزنی
شمع میخواست که راند سخن رازنیک بودش که بر آمد به زبان سوختنی
خلوت راز واعظا نعرهٔ مستانه کجا و تو کجاعاشقی ناشده گرمی مکن ای ناشدنی
شیشه رند توان زیر قدم زور شکستقدم آن باشد و مردی که خمارش شکنی
پیرهن گر تنت آزرد چه پوشی آن راعیب یوسف نتوان کرد به نازکبدنی
غنچه پیش دهنت لب به حدیثی نگشودرسم خجلتزدگان است بلی کمسخنی
گفته بودی سرت از تیغ رهانیم کمالزنده گردم ز سر این وعده چو دریا نکنی