گنج

شمارهٔ ۱۰۲۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: منمیدهی۷ بیت
دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهیعیسی دمی و آب به آدم نمیدهی
داروی جان ز حقه لبهات میدهدبا جان خسته چاشنی هم نمیدهی
کوی تو کعبه و لب لعل تو زمزم استآبی چرا به تشنه زمزم نمیدهی
دست رقیب نیز به آن لب نمی رسدباری بدیو شکر که خانم نمی دهی
وردم دعای نسبت به محراب ابروانکز درد و غم وظیفه من کم نمیدهی
نامحرمان کجا بحریم نور را برندچون را در آن مقام به محرم نمیدهی
زیبد گدانی در دلبر ترا کمالکان سلطنت به ملک دو عالم نمیدهی