گنج

شمارهٔ ۱۰۲۲

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: یری۷ بیت
دل رفت به باد دلپذیریکسی را نبود زجان گزیری
از عشق بتان جوان شود پیراین نکه شنیده ام ز پیری
گیرم سر زلف و دارمش دوستزینگونه کراست دار و گیری
صد چرخ زند بر آتش از ذوقصیدی که تو افکنی به تیری
پایم که دل منت به دست استگر زانکه گرفته ضمیری
بیند مگر دو دیده در آبالطف بدن ترا نظیری
گم کرد کمال دل در آن کویبازآ و بجودل فقیری