گنج

شمارهٔ ۱۰۱۶

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)۷ بیت
خواهی که به هیچ غم نمیریتا دست دهد پیاله گیری
می نوش به شادی و شو از اوآن دم که به دست غم اسیری
نی گفت به زیر لب همین استاگر اهل دلی نفس پذیری
در سرزمی ات چو تاج لعل استسلطانی و صاحب سریری
من درد کشم نه شاه و درویشفارغ ز بزرگی و حقیری
در عشق جوانم و توانگرغم نیست ز پیری و قیری
از سرو روان عصای پیریشد پیر کمال بایدش ساخت