گنج

شمارهٔ ۱۰۱۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: امی۷ بیت
چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامیدرید پیرهن نیکوئی به بد نامی
دلم به شام سر زلف توست و می‌ترسمکه باز بشکنی این آبگینه شامی
یکی که می‌برد آرام دل به شیوه چشمچه چشم دارم ازو شیوه دلارامی
به نکهت سر زلف تو باز دم زد عودعجب که سوخته و از سر نمی‌نهد خامی
شبی به حلقهٔ ما ذکر عصمت می‌رفتشدند حلقه‌به‌گوش تو عارف و عامی
کی که هیچ نبردی حدیث می به زبانالبانو دید و مثل شد به درد آشامی
کمال اگر ز دهانش نیافتی کامیمباش تنگدل و صبر کن به ناکامی